«ماندلا درگذشت»؛ «پدر آفریقای جنوبی از دنیا رفت»؛ اینها و جملات مشابه آن سرتیتر روزنامههای عربی و جهانی در نخستین ساعات درگذشت ماندلا بود و نشان میداد که جهان با رخداد بزرگی مواجه شده است و آن هم عبارت است از درگذشت نلسون ماندلا که از او به «نماد آزادی و رمز مقاومت مسالمتآمیز» در جهان یاد میشود. آری گویی جهان به یکباره از خواب بیدار شد تا خود را در میان مجموعه اظهارات سیاستمدارانی ببیند که حادثهی درگذشت ماندلا را بزرگ و جبرانناپذیر میدانند.
گذشته از ارزیابی نلسون ماندلا از جهت اعتقاد و باورهای او که ارزیابی شرعی دربارهی ایشان مشخص است؛ چرا که ارزش انسان از ایمان به خدا و پایبندی به اسلام به عنوان دین الهی نشأت میگیرد و این ارزش به میزان نزدیکی یا دوری از چنین ایمان و باوری افزایش یا کاهش مییابد، بدیهی است که بسیاری از افراد در سطح شخصی و رفتار انسانی انتقادهایی بر وی وارد میکنند و پوشیده نماند که این انتقادهاگاه از سوی نزدیکترین افراد به ایشان مانند همسر و برخی از فرزندنش وارد میشود تا جایی که حتی در آخرین لحظات حیات وی دو تن از دخترانش خبر وفاتش را زمانی شنیدند که در لندن مشغول تماشای یکی از کارهای دیدنی زندگی ایشان بودند. از سوی دیگر ما انکار نمیکنیم که ایشان موفقیتهایی در زمینهی مبارزه با تبعیض نژادی داشته است و با اندیشهای آرام در رهبری نوگرایی سیاسی در کشورش موفق بوده است به طوری که به دیدگاههای گوناگون اجازه داده است در آفریقای جنوبی با آرامش در کنار هم زندگی کنند از جمله مسلمانانی که از قدرت اقتصادی و فکری چشمگیری برخوردارند. طبعا این موضوع بحث ما نیست و شخصیت ماندلا نیز از محور بحث ما خارج است. موضوع ما بررسی تناقض عمیقی است که نشانگر نوعی نیرنگ و نفاق عملی سیاستمداران جهان نسبت به ملتهایشان است که تلاش میکنند چهرهی زشتشان را زیبا جلوه دهند و چه بسا سخنانی بر زبان برانند که هیچگاه آن را عملی نمیکنند.
در پایتختهای کشورهای عربی در رثای ماندلا جملاتی سروده شد که همه بیانگر ستای ستایش از مقام والای این مرد بود؛ به زیبایی از ماندلا تجلیل کردند به طوری که ایشان را در یک روز به اندازهی طول عمر خود مورد ستایش قرار گرفت. همزمان سیاستمداران جهان نیز ماندلا تلاش کردند در رثای او از هم پیشی بگیرند؛ همه از آزادی و کرامت سخن میگفتند در حالی که با کمال تأسف اکثر آنان به بدترین نحو ممکن به آزادی و کرامت ملتها میتازند. عجیب نیست که اوباما ارادهی قوی ماندلا و فداکاری وی در راه آزادی دیگران را ستایش کند و در عین حال آزادی ملتها در انتخاب نمایندهی خود را پایمال کند و نگذارد مردم بر اساس شریعت و عقاید خودشان در کشورشان آزاد باشند. حق آنان را در استفاده از منابعشان زیر پا گذارد و نیروهای نظامی را بر آنان مسلط کند و حق زندگی و آزادی را از آنان سلب نماید؛ در بسیاری از کشورها با جنگندهها دیوار صوتی را بکشند و در هر کجای جهان بەویژه در جهان سوم هر کاری که بخواهد انجام دهد. پس اوباما از کدام آزادی سخن میگوید یا اینکه امروزه آزادی به عَلَم و شعاری تبدیل شده است که در سواحل آمریکا زندانی است؟
در همین حال میبینیم کهبان کی مون دبیرکل سازمان ملل دربارهی ماندلا میگوید: «ماندلا الگوی بزرگی برای جهانیان بود و ما باید از حکمت و عزم و ارادهی او درس بگیریم و تلاش کنیم جهان را بهتر و زیباتر سازیم». مگر همین سازمان ملل نبود که در تمام مواضع خود ناکارامد عمل کرده است و یک روز هم نتوانسته است ارزش آزادی ملتها را پاس بدارد مگر زمانی که مسأله به کشورهای ضعیف مربوط میشود؟ هیچ قطعنامهای از این سازمان صادر نشد که بتواند تجاوزات رژیم صهیونیستی به ملت و دولت فلسطین را محکوم کند و همواره وتو در کمین اینگونه قطعنامهها نشسته است. کدام لشکر با نظارت و حمایت سازمان ملل برای احقاق حقوق ستمدیدگان حرکت کرده است؟ مگر آنجا که آشکارا به ملتهای مسلمان تجاوز شده است و داراییهای آنان به تاراج رفته است؛ هزاران نفر از انسانهای بیگناه به خاک و خون غلطیدهاند و زبالههای رادیواکتیو نسلهای پس از جنگ را نیز به کام مرگ فرستاده است. پس کجاست آزادی و کرامتی که سازمان ملل از آن دم میزند؟
دیوید کامرون نخست وزیر انگلستان نیز در اظهارات مشابهی ماندلا را به نور بزرگی تشبیه کرد که از نگاهها پنهان شد و ایشان را قهرمان دوران نامید. وی دستور داد تا پرچم انگلستان در مقابل دفتر نخستوزیر نیمهافراشته باشد. چه کار خندهداری! آفریقای جنوبی بیش از صد سال در اشغال انگلستان بود و اروپاییان به ویژه فرزندان امپراطوری بریتانیا در آن مستقر بودند و نژاد سفید بدترین عذاب و شکنجه را در حقنژاد سیاه روا میداشت و در طی این مدت رفتار کاملاً اهانتآمیزی با سیاهان داشتند. در دوران حکومت ناعادلانهی اقلیت سفید با اصالت بریتانیایی بر اکثریت سیاهان، نلسون ماندلا به مدت سی سال زندانی بود بدون اینکه بریتانیای کبیر در آزادی او دخالت کند! آیا این دوگانگی شگفتآور و غیرقابل قبول نیست؟
به همین ترتیب میتوان اظهارات هر یک از مقاماتی را که اندوه و ناراحتی خود را از درگذشت ماندلا ابراز کرده است مورد بحث و بررسی قرار داد. همه تأکید میکنند که با وجود داشتن عملکردهای مخالف با افکار ماندلا به افکار و ایدههای او احترام میگذارند اما اگر همین رفتارها از سوی کسان دیگری بر ضد آنان اعمال شود هیچگاه تحمل نخواهند کرد.

نظرات